
ᰔᩚෆ❧ღდლ❦ও❥ଓ
رونا : یا خدا این چیه رو کلاهه من؟؟!! __ جیهوپ : من از کجا بدونم ولی بنظرم قیافش شکله عنکبوته ___ من : چیزه میشه از رو کلاهم برش داری ___ جیهوپ : نـ نه تکونننننن خورد ___ من : اییییییی جیهوپ تورو خداو ورش دار __ جیهوپ : خو خودت ورش دار __ من : ای تو روح پر فتوحت عنکبوت بی شعور __ جیهوپ : چیکار به روح پر فتوحش داری __ من : جیهووووووپ جانه جدت از رو کلاهم ورش دارررررر ___ جیهوپ : حالا که جانه جده بدبختمو قسم دادی عمرا اگه برش دارم __ عصبی شدم و کلاه خوشگلمو از رو سرم برداشتمو محکم انداختمش رو زمین و با پا محکم زدم رو کله عنکبوته که جیهوپ نفسشو فوت کرد بیرون و گفت : آی خدا خیرت بده داشتم سکته میزدم ___ من : حالا خوبه رو کلاه من بود کلاهه بدبختم __ جیهوپ : غصه نخور پسته بخور __ بعدشم یه پلاستیک پسته دستم داد __ من : اینارو از کجا آوردی؟؟!! ___ جیهوپ : موقعی که تو داشتی واسه کلاهت بال بال میزدی من رفتم اون پیرزنه پسته خریدم __ بعدشم به یه سمتی اشاره کرد __ من : در رو __ جیهوپ : چرا؟؟! ___ میگم فعلا در رو ___ بعدشم دستشو گرفتم و شروع کردم دویدن ___وایسادیم نفس نفس میزدیم که گفت : خو چرا گفتی فرار کنیم؟؟!!! ___ من : این پیرزنه که ازش پسته خریدی به خونه من تشنس اگه میدیدتم تا نمیکشتتم ول نمیکرد __ جیهوپ : خب چرا؟؟!!! ___ من : داستانش مفصله __ جیهوپ : من عاشقه داستانای مفصله __ من : اییییی خداااا ای فلک... حالا حتما باید بگم؟ ___ جیهوپ : حتما باید بگی ___ من : ...
من : اصن مگه زوره من رفتم __ خواستم رومو ازش بگیرم وبرم که دستمو گرفت و گفت : بگو !!! __ اینقد جدی گفت که شروع کردم حرف زدن من : ببین من وقتی تازه اومده بودم اینجا اولین کسی که منو دید همین پیرزنه بود ولی خب از همون اول آبمون تو یه جوب نمیرف ولی من سعی میکردم که بهش بی توجه باشم بلکه دست از کارای مزخرفش برداره __ تا خواستم ادامه حرفمو بزنم جیهوپ گفت : اینجا یه سوال بوجود میاد اونم اینکه کارای مزخرفش دقیقا چی بودن؟! __ من : نمیشه نگم؟؟ ___ جیهوپ : مجبورت نکردم بگی ولی یادت باشه قرار شد قضیه رو تعریف کنی و نکردی!!! __ از حرفش زورم اومد عملا بهم گفته بود بد قول گفتم : حالا که اینقده التماس میکنی ادامشو میگم... خب ببین... برای یه انسان سخته که یه فرد که هفت پشت با تو غریبه باشه بیاد به رفتارات لباسات و طرز زندگی کرذند گیر بده و منظورم ازکارای مزخرفش این بود که تو زندگیم سَرَک میکشید خب من بی تفاوت موندم و موندم و موندم تا اینکه یه احمقی اومد سگ ای پیرزنه رو کشت جنازشم جلو در مغازه ی من پیدا شد از اون موقع این پیرزنه با من چپه ___ جیهوپ : چه داستان ترسناکی 💔___ من : ترسناک نبودا¡¡¡ __ دیدم جیهوپ نگاش رو یه چیزی مونده رد نگاشو گرفتم که به یه دکه ی غذای خیابونی رسیدم یه کی محکم زدم تو بازوش که به خودش اومد و دستشو کشید رو بازوش و گفت : چرا میزنی؟؟!! ___ من : گشنته؟؟! __ جیهوپ : آره خب یکم.. چطور مگه؟؟!! ___ من : یه ساعته زل زدی به دکه غذای خیابونی... ولی بیا بریم یه چیزی بخوریم منم گشنمه ___ یدفعه یدفعه لباش کش اومد و یه لبخند پت و پهن زد و گفت : این شد حرفه حساب 😋 رفتیم به سمت دکه که جیهوپ گفت : ...
گفت : آخ جااااااان کیک ماهی ( یه نوع غذای خیابونی کره) بعدشم شروع کرد از کیک ماهیا برداشتن و خوردن منم رو به مغازه داره گفتم : اگه امکانش هست یه لیوان آب به من بدید __ مغازه داره یه لیوان آب واسم آورد سرمو به سمت جیهوپ برگردوندم که دیدم یه کیک ماهی دستشه و داره یه جور عجیبی نیگام میکنه گفتم : چیزی می خوای؟!!! ___ جیهوپ با لحن مظلومی گفت : تو... نمی خوری؟؟!!! ___ من : نه __ جیهوپ : معذب میشم وقتی می بینم من می خورم اما تو نمی خوری __ خواستم چیزی بگم که کیک ماهی رو چپوند تو حلقم و گفت : حرف نباشه وقتی میگم بخور یعنی بخور ___ شروع کردم از کیک ماهی خوردن خدایی خیلی خوشمزه بود __¡¡¡¡!!!¡¡¡¡__ جیهوپ : داشتم می لمبوندم که با صدای مغازه داره متوقف شدم ___ مغازه دار : اینارو مادرم درست کرده بهم گفته بود امروز اگه می خوام شانس بیارم بالا اینارو (به دوتا ظرف اشاره کرد) به اولین مشتریام بدم که از شانس تون شما بودین حالام لطفا تا آخر بخورید شون رونا یدونه از ظرفارو برداشت و شروع کرد به خوردن منم به تابعیت از اون شروع کردم به خورد ن ___ چند دیقه ایی گذشته بود و توی این مدت من فقط و فقط تو کف این غذا بودم فوق العاده بود همینجوری داشتم تو دلم از این غذاهه تعریف میکردم که مغازه داره گفت : مامانم شیر تو این پوره هارو خودش از گاواشون میگیره __ یدفعه غذا پرید تو گلو رونا سرفهه میزد که بزنه منم چند تا ضربه زدم پشته کمرش که بفهمه دنیا دسته کیه بعد از تلاش های فراوان و کلی بدبختی و جنگولک بازی سرفه ی رونا قطع شد که گفتم : چت شد یهو تو دختر __ رونا با صدای گرفته ایی گفت : ...
رونا با صدای گرفته ایی گفت : من به شیر ... حساسیت... دارم __ ای خدا ای فلک چیز دیگه نبود این احمق بهش حساسیت داشته باشه حتما باید شیر باشه همینجوری که داشتم با خدا حرف میزدم رونا گفت : الان اتفاق خاصی واسم نمیفته شاید یه سرگیجه ی کوتاه اما یکی دو ساعته دیگه احتمالا خالم خیلی بد بشه بیا فعلا بریم خونه _ پول غذا هایی رو که خوردیم به مغازه داره دادم و با رونا پیاده به سمت خونه حرکت کردیم __ من : رونا درو وا کن __ با گفتن این حرفم رونا درا رو وا کرد بودن گفتن کلمه ایی به سمت طبقه ی ی بالا قدم برداشت و منم پشت سرش را افتادم که یدفعه رونا دستشو گذاشت رو دلش و شروع کرد دویدن فک کنم شیره اثر کرد منم همینجوری به راهم ادامه دادم رسیدم بالا دیدم رونا رو کاناپه دراز کشیده اییییی خداااا جاخوابمونم ازمون گرفتن داشتم فک میکردم که امشب کجا کپه مرگمو بزارم که رونا گفت : هوووووووی پسر می تونی واسم کیسه آره گرمو بیاری و توش آب بریزی؟؟!!! ___ من : باشه فقط کجاست؟؟؟ ___ رونا : برو تو آشپزخونه کابینت اولی از سمت راست ___ به سرتکون دادن اکتفا کردم و رفتم تو آشپزخونه و کابینتی که گفته بود و واکردم یااا خدا این کابینه با بازار شام کلی ادویه و روغن و کنسرو توشه با یه پلاستیک بزرگ که توش پره از پلاستیکای کوچیک تهشم به مقدار قاشق تو یه جعبه بودن آهان پیداش کردم کیسه آب گرمو ورداشتمو آب گذاشتم جوش بشه ___ آبو ریختم تو کی یه آب گرم و در کیسه رو بستم از آشپزخونه اومدم بیرون که دیدم رونا خودشو جم کرده بود رو کاناپه عین دختر بچه های تخس و کیوت شده همممم از تصوری که ازش کردم خندم گرفت ولی بزور مهارش کردم رفتم جلو که دیدم داره یه چیزی زمزمه میکنه....
گوشمو به دهنش نزدیک کردم که دیدم میگه : داداشی من حالم بده مامان کجاست؟؟ نه داداش گریه نکن!!! ___ احساس کردم داره خوابه بد میبینه واسه همین سعی کردم بیدارش کنم : من : رونا... رونا خانوم... خانومه کانگ... خانومه پوکر... کانگ رونا... دیدم اینجوری خم به ابروش نمیاره واسه همین تکونش دادم که بلند شد سیخ نشست و گفت : آییی دلم... من کجام اینجا کجاست داداشم کوش؟؟!!!! ___ یدفعه انگار که فهمید چی شده آه از نهادش بلند شد که گفتم : کیسه آب گرمو واست آوردم __ گفت : آهان __ کیسه رو گذاشتم تو دستش خواستم برم که مِن مِن کنان گفت : ...
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه 😁💜 ___ راستی برو نتیجه چالش داریم 💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادمین کی پارت بعدی میاد پس؟؟؟؟؟
فعلا نمینویسم شاید هفته ی دیگه 😉
الیک و سلام مواد کم بها استم که مس را به طلا تبدیل میکنم و یا نایاب و دست نیافتیم استم 😐🤌🏻 ( اسمم کیمیا عه) 😐😂
سلام من شاهزاده خانم پاک خالص و راستگو ان
هعیییی بالاخره یه نویسنده ی خوبه دیگه پیدا کردم خیلی خوب بود در واقع عالیییییی بود
عالی اجی میشی
مرسی نظر لطفته 🤭💜
البته چرا که نه 😁💜
من ریحون هستم 14 سالمه 😁💜
نازنین 14 ساله از تهران
خوشبختم 😁💜
سلام من خاله ی حضرت موس ام و قوی شجاع و فربه هستم (چقد معنی اسمم طولانیه)😹😐🎈
🤭🤪💜
ج.چ:از بابام معنی اسمم و پرسیدم فلسفه معنی اسمم و با کرد و منم هیچی نفهمیدم
زدم گوگل هزار جور معنی اورد😐
اسمم الهه ست ت معنی شو میدونی ب منم بگو اگاه شویم
معنیش میشه : خدای موًنث 🤭💜